باید از جان گذرد هرکه شود عاشقشان
روز اول که سرشتند ز گل پیکرشان
سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان

میتوان آیا به دل دستور داد؟
میتوان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟
موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟
آنکه دستور زبان عشق را
بیگزاره در نهاد ما نهاد
دیوانه شدن به خاطرت کافی نیست
یک لحظه بایست فقط یک جمله بگو
تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست...؟؟


خط مي کشيد روي تمام سؤال ها
تعريف ها؛معادله ها؛احتمال ها
خط زد به روي شايد و اما و هرچه بود
خط زد به روي قاعده ها و مثال ها
خطي دگر کشيد به «قانون خويشتن»
قانون لحظه ها و زمان ها و سال ها
از خود کشيد دست و به خود نيز خط کشيد
يعني به روي دفتر خط ها و خال ها
خط ها به هم رسيده و يک جمله ساختند
با عشق ممکن است تمام محال ها
همین که عزیزت نگاهش را به دیگری فروخت تو غریبی.







